تبليغاتX
N@D!A-20-20-20-20

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!

میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ...

پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه :

یکی دوست دارم/فقط یکی

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 15:55  توسط نادیا | 

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،

به حوالي بي کسي قدم بگذار!

خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب

ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 16:12  توسط نادیا | 
اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،

اگر به حجله آشنایی،

در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی

و عده ای به تو گفتند،

کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!

تو حرفشان را باور نکن!

تمام این سالها کنار ِ من بودی!

کنار دلتنگی ِ دفاترم!

در گلدان چینی ِ اتاقم!

در دلم...

تو با من نبودی و من با تو بودم!

مگر نه که با هم بودن،

همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟

من هم هر شب،

شعرهای نو سروده باران و بسه را

برای تو خواندم!

هر شب، شب بخیری به تو گفتم

و جواب ِ تو را،

از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم!

تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،

همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!

فرقی نداشت که فاصله دستهامان

چند فانوس ِ ستاره باشد،

پس دلواپس ِ‌انزوای این روزهای من نشو،

اگر به حجله ای خیس

در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی!?

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 15:6  توسط نادیا | 

سوسياليسم :دو گاو داريد.

يكي را نگه مي داريد.ديگري را به همسايهء خود مي دهيد.

كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان

را در شيرش شريك كند..

فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد.دولت آن را به شما مي فروشد..

كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد.

شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند..

نازيسم : دو گاو داريد.

دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد..

آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند..

ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان

ظرف شيرها مي اندازيد..

آپارتايد : دو گاو داريد.

شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد..

دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان

مي دهيد تا بنوشند..

بوروكراسي : دو گاو داريد.براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه

نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد..

سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.

آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند.

نيوزلند راي ممتنع مي دهد..

ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد..

رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد..

متحجريسم : دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد..

فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد..

پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند..

ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود..

دموكراسي مطلق : دو گاو داريد.

از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه..

سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست....

 

منتظر نظراتتون هستم مهربونااااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 16:23  توسط نادیا | 
سلام سلام

ممنون از نظراتون

طبق نظر سنجی توی وبلاگ آنلی-نادیا به این نتایج رسیدیم...

WWW.ONLY-NADIA.BLOGFA.COM

۱ ) پرسپولیس:آرمین از کنار دریا - محمود (پسر آبادان) - محمود دولی

از اهواز - سعید (stalin) - غریبه از تهران- کامیار متین از فرانکفورت -

جمشید و نلی از شیراز - شادی از شیراز - ماهان از تهران

۲ ) سپاهان : M H esfahani - شادمهر از اراک -محمد (مدیریت

بزرگترین وبلاگ اصفهانی) - ... از نا کجا آباد رپ  - پویا و سپیده از

 شیراز !!!! (آدرس وبشونو پیدا نکردم)!!!!

۳ ) مساوی : وحید و محبوبه از مشهد

بی طرف:مسعود (من او ندارم) - شایان از کرج

بازم فردا نظرا رو مینویسم پس....نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 2:34  توسط نادیا | 

دل من قفله اما دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

 

یه سؤال عاشقونه بگه هر کسی می دونه

 

اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده

 

چه قدر دعا کنم من خدارو صدا کنم من

 

دست به آسمونه نیمه شب دم سپیده

 

گفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابون

 

گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده

 

التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم

 

گفت که هذیون و تموم کن انگاری تبت شدیده

 

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

 

گفت توی این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده ؟

 

اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

 

اونی که دنبالشی تو،چرا دائم ناپدیده

 

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد

 

رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده

 

سرنوشت گریه نداره خودت این و گفتی اما

 

تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده

 

تو منو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم

 

چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:9  توسط نادیا | 

چی شد؟؟؟

دوستم داره

دوستش دارم

عاشقمه

منم شاید...

بازم سوتفاهم

بازم حرصهای الکی

بازم داد کشیدنا و قهر کردنا

مدام تو فکرشم...حس میکنم یه چیزیمو گم کردم

یه چیزی شبیه روح خودم

اون چی من بود خدا؟؟؟؟؟؟

چرا ترکیب این لغات باید باشه اسم من و تو ؟؟؟؟

نابودی///اعدام///دیوار///یلدا///افسرده تر از دیروز!!!

افسوس///مرگ///یار همیشگی///رهاااااااا....

 

WWW.ONLY-NADIA.BLOGFA.COM

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:17  توسط نادیا | 

اگر جوانی عاشق شد چه کند؟

نرسيديم به هم بازی يک تقديريم


عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم

عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد


آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم

بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند


آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم

اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه


چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم

وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم


فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم

باز هم نام ترا در دل خود حک کردم


و محال است از اين ايده خود برخيزم

باز سايه بالای سرم باش عزيزم


مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:50  توسط نادیا | 
سلام به همگی

امروز واستون یه تست ۱۰۰٪ حقیقی آوردم که امیدوارم بتونید باهاش میزان

عشقتونو بسنجید

قبل از اون میخوام تولد بانی جونمو تبریک بگم

بانی بانالوی گلم

تولدت مشتی مبارک

الهی ۱۰۰ ساله بشی...

خوب دیگه...نوبتیم باشه نوبت تست عشقه

صادقانه جواب بدهید! پایین سوالات را نخوانید، تستتان خراب می شود!

1. به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید.

دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که

شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر

خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان

هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان

انتخاب می کنید؟

2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و

دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها

برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید.

حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را

قرمز انتخاب می کنید؟

3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای

شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه

خودتان برای صدا کردن او می روید؟

4. به سمت اتاق دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست.
 

تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید

یا روی طاقچه ی پنجره؟

5. بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی

مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا

ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟

6. حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه

را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟

و اما جواب ها در ادامه ی مطلب. . . . . . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 0:35  توسط نادیا | 

دختر طایفه داره ٬ پسره بی کس و کاره

دلش آسمونه اما ٬یه ستاره هم نداره

 

                              پشت میله های فقرش ٬ مونده آواره و تنها

                              با یه قایق شکسته٬ دلشو زده به دریا

 

آتیش فقر و نداری ٬ همه هستی شو سوزونده

به جز این کوچه های بن بست٬ واسش هیچ راهی نمونده

 

                              وقتی که چیزی نداری ٬ دلا از عاطفه خالی

                              نباید که دل ببندی ٬ حتی به گلای قالی

 

آخه عشق بهونه می خواد٬ حتی ماهی لونه می خواد

امروز عشق پول حسابی ٬ بعد دل دیوونه می خواد

 

                              شایدم به هم رسیدن ٬ یه روزی ندار و دارا

                              عشق و هزار تا شاید ٬ عشق و هزار تا اما

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:55  توسط نادیا | 

ماندگار...

خانه خراب تو شدم              به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم              منجی جاودانه شو

ای کوه پر غرور من              سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی              عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام              می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم              می دانمت می دانمت

ای همه ی وجود من              نبود تو نبود من

ای همه ی وجود من              نبود تو نبود من

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 19:36  توسط نادیا | 
کاش دلی نداشتم از اول...


و اگر دلی داشتم، کاش دلداری بود
...


و اگر دلداری بود، کاش دلی داشت
...


و اگر دلی داشت، کاش به من می‌داد
...


و اگر به من می‌داد، کاش هرگز پس نمی‌گرفت
...


و اگر پس می‌گرفت، کاش از اول نمی‌داد
...


و اگر از اول نمی‌داد، کاش اصلا دل نداشت
...


و اگر دل نداشت، کاش دلداری نبود
...


و اگر دلداری نبود، کاش دلی نداشتم از اول

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:55  توسط نادیا | 

حلالم کن....میتونی؟؟؟

تموم اون روزایی که اشکتا نادیده گرفتم...گریه میکردی و خمیازه میکشیدم...

تو سرما میلرزیدی و بهت میگفتم دیوونه ...

یادته؟؟؟؟

تموم اون روزا ...

تموم اون لحظات...

تموم خاطراتت....هنوز یادمه

وقتی تو آینه به خودم زل میزنم

وقتی به یادگاریات خیره میشم

وقتی میخوابم و خوابتو میبینم فقط یه چیزه که زمزمه میکنم

حلالم کن

من واسه تو چی بودم؟یه دختر مغرور و از خودراضی

یه دختری که به خاطر هر چیز الکی گند میزد به اعصابت

بعضی وقتا حالم از خودم به هم میخوره

از کارایی که باهات کردم

چه قدر تو دلم عشقتو به بازی گرفتم

تو واسه من هیچی کم نذاشتی مرد...

آره با توام دیوونه

تو مردی...مرد...مرد...مرد...

یادته همیشه میگفتم مرد منی؟شوهر منی

یادته عشقت بودم؟؟؟

یادته گامبالوی من بودی؟؟؟

اشکاتو پاک کن دیوونه...هر کسی ارزششو نداره

چه کارا که واسم نکردی و فقط خندیدم

چه قدر بزرگ بودی و بچه بازیامو به روم نمیوردی

واااااااااای....چه قدر اذیتت کردم

میتونی فراموش کنی؟

میتونی حلال کنی؟میتونی؟؟؟

حالمو نمی پرسی؟؟؟

اصلا یادم میکنی؟

یادگاریام هنوزم جلو چشماته؟

دلم گرفته مرد

خسته شدم...هدفی واسه زندگی ندارم

دانشگاه میرم ولی فقط واسه در رفتن از خونه

حوصله هیشکیو ندارم حتی بانی!!!!

من گناهکارم نه؟؟؟

چون یه مردو عاشق کردم...چون امیدوارش کردم...

چون یه دفعه بین زمین و هوا ولش کردم...

چون...بد کردم...

الانم بد دارم چوبشو میخورم...خیالت راحت

خستم مرد...خیلی خستم

از همه حلالیت گرفتم

فقط مونده تو

حلالم کن....میتونی؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:7  توسط نادیا | 
سلام سلام

خوبین مهربونا؟؟؟؟

میدونم خیلی دیر اومدم ولی در عوض دستم پره

اول از همه یک مطلب کوچولو و بعدش .....؟!؟!؟

این قطعه را تقدیم میکنم به کسی که خیلی بهش بد کردم

به اونی که دنیای پاکی و صداقت بود

به اونی که هیچ وقت لیاقتشو نداشتم...

هر جا هستی خوش باشی ای امیر رویاهای ناب

اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،

اگر به حجله آشنایی،

در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی و عده ای به تو گفتند،

کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!

تو حرفشان را باور نکن!

تمام این سالها کنار من بودی!

کنار دلتنگی ِ دفاترم!

در گلدان چینی ِ اتاقم!

در دلم...

تو با من نبودی و من با تو بودم!

مگر نه که با هم بودن،

همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟

من هم هر شب،

شعرهای نو سروده باران و بسه رابرای تو خواندم!

هر شب، شب بخیری به تو گفتم

و جواب ِ تو را،

از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم!

تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،

همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!

فرقی نداشت که فاصله دستهامان چند فانوس ِ ستاره باشد،

پس دلواپس ِ‌انزوای این روزهای من نشو،

اگر به حجله ای خیس

در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی

SORRY

در آخر هم چند تا عکس خوشگل از دخترای ناز ایرانی تو ادامه مطلب

گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد

تا آپ بعدی....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:10  توسط نادیا | 

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار

به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس

کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن...

کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي....

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:56  توسط نادیا | 

========================================
=============###======##=======###======
=======#======##======##======###=======
======###=====#############==###========
========##=####===========#####====###==
========###===================######====
==###==##=======================###=====
===####===========================##=##=
====##====================###======###==
====#===================#######=====#===
===##===================########====##==
===#=====####===========#######======#==
===#======###==============##========#==
===##===========================#===##==
===##==========================#====##==
====##=======================##====##===
=====##==####============####=====##====
======##====##############=======##=====
=======###=====================###======
==========###===============###=========
============#################===========
===================###==================
===================###==================

سلام سلام

سال ۱۳۸۷ بر همه شما مبارک

امیدوارم سال خوبی داشته باشیدو از خدا یه دنیا سلامتی عیدی بگیرید...

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 0:54  توسط نادیا | 

*نادیای مجنون و دیوانه*

نادیا اثر مرشد و مراد سوررآلیست‌ها آندره برتون است که در سال 1964 به

چاپ رسیده. نادیا تمام عناصر سوررآلیسم را در خود دارد:

هزلی که در بیان نمایش‌هایی مثل شیرین عقل‌ها در تماشاخانه‌ی دو صورتک

هست یا نقل سینمارفتن‌ها در سالن قدیمی فولی‌دراماتیک به همراه دوستان، جهان

شگفتی که در نقاشی‌های نادیاست.

(یادمان باشد که تصاویر این کتاب، متن کتاب را تکمیل می‌کنند و در واقع بخشی

از متن هستند) و رؤیا که به عنوان یکی از عناصرمهم سوررآلیسم در این کتاب

حضوری برجسته دارد.

بقیه داستان نادیا در ادامه مطلب....نظر یادتون نره

www.only-nadia.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 14:26  توسط نادیا | 
داستان مانع درس زندگی

* در زمان های گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای

اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايی مخفی كرد.

بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ

می گذشتند.بسياری هم غرولند می كردند كه اين چه شهری است كه نظم ندارد.

حاكم اين شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...

با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.

نزديك غروب، يك روستايی كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود، نزديك سنگ شد.

بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده

برداشت و آن را كناری قرار داد.

ناگهان كيسه ای را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود،

كيسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و يك يادداشت پیدا كرد.

پادشاه در آن يادداشت نوشته بود:

" هر سد و مانعی می تواند يكشانس برای تغيير زندگی انسان باشد."

www.only-nadia.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:4  توسط نادیا | 

باز هم دلم گرفت و گریه کردم

دارم به گریه هام میخندم

باز هم صدای گریمو شنیدم

همه به گریه هام میخندن

دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم میخونم

هنوز تو حسرت یک همزبونم

ولی نمیشه خوب اینو میدونم

دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه

یه عمره حال و روز من همینه

کسی به پای گریه هام نمیشینه

بازم دوباره...لم گرفته

دوباره شعرام بوی غم گرفته

کسی نفهمید غمم چی بوده

دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

www.only-nadia.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 1:30  توسط نادیا | 
سلام سلام سلام....

خوفید؟؟؟؟؟؟؟

ممنونم از نظرای قشنگ قشنگتون

خیلیییییییییییییی مرسی

و اما سوال امروز...

اگر یک قطره از اکسیر جوانی را به شما میدادن مبنا بر

اینکه هر کسی از اون بخوره تا ابد زنده و جوان میمونه

ولی تنها ایرادش اینه که هر کسی به جز خودت میتونه اونو بخوره !!!

اونوقت اونو به کی میدادی؟

نظر یادتون نره مهربونا

منتظر جوابای خوشگلتون هستم

۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ کامیون مرسی....

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 17:50  توسط نادیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نمي دانم محبت را
بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود
بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1385
پیوندها
:::مرد با مرام:::
وبلاگ دیگر من!!!
عباس جونم
سوالای ربکا
:::پیتزا کفش:::
حرفای سحر جون
جیگی و نانای
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان